"او تصمیم‌گرفته بود،پل میان زندگی و مرگ را سفر کند و آن را برای دیگران بازگو نماید"

واقعیت این است که باید این جملات بار کلیشه ای ،شعاری و تراژیک به خواننده منتقل کند اما به شدت دلنشین است . کتابی که من در پایان صفحه ی چهارم ،مطمئن شدم که خواستنی و خواندنی است . به نظر می رسد در لحظه لحظه ی زندگی با راوی(میچ) و شخصیت اصلی(مربی موری)با مرگ دمخور هستیم که ناامیدکننده است، اما مرگ روایت می شود تا خوب زندگی کردن را بیاموزیم.

در عین تکرار مکرر مرگ، به لذت زندگی میرسیم. حتی در ناتوانی مطلق، مربی موری در انجام امور شخصی اش ،مانند یک کودک از زندگی لذت می برد. حتما که خواننده،تجربه ی جدیدی خواهد داشت، زمانیکه موری می گوید ؛ باید همه ی حس های نازیبا را لمس کرد ،حسادت،ترس،بیماری،تنفر و...تمام این حس ها باید وارد درون تو شوند و بعد خودت رهایشان کنی (انقطاع)

میچ،مدام در حال طرح پرسش است از مربی، اما ممکن نیست که خواننده پیش از خواندن پاسخ مربی موری ،خود به پرسش فکر نکند و پاسخ ندهد و این اگر رسیدن به خودشناسی نیست چه می تواند باشد؟! (البته که پرسش های میچ ،همیشه پرسش های ما بوده و هست و اینجا ما وادار به توقف و تامل جدی تر می شویم)

و اما سه درس مهم که حتما باید در پایان کلاس یک مربی خوب مانند موری، زیبا و خوانا و پررنگ نوشته شود در خاطرها ؛

" یا به یکدیگر عشق بورزید یا بمیرید"

"در زندگی هیچ وقت،چیزی به نام *خیلی دیر شده * وجود ندارد"

"قبل از آن که بمیری ،خود و دیگران را ببخش"

سوال آخر کتاب؛

" آیا شما هم تا به حال استادی داشته اید ؟ انسانی که شما را در عین حال که بی تجربه و خام هستید ،یک موجود ارزشمند تلقی کند؟"

"یک معلم در جاودانگی تو موثر است .تو هیچگاه نمی توانی بگویی که این تاثیر تا کِی پایان می پذیرد."

"موری: تو سر قبر من برای گفتن درد دلهایت می آیی؟ میچ؛ تو هم به من کمک می کنی؟ موری: بعد از اینکه مُردم تو حرف بزن و من گوش میکنم."

سهشنبه ها با موری _ نوشته ی میچ آلبوم _ ترجمه رضا زارع  

افرای ژاپنی ،طرحی که روی جلد را خواستنی تر کرد

من معلم هستم

 

منبع : ARIA AFRANG |سه شنبه ها با موری
برچسب ها : موری ,پرسش ,مربی ,مربی موری